محمد علی بقایی
برده ای از خانه ام بارفتنت لبخندرا خنده هاوگریه های آخرین فرزندرا ازسفرهای خطیر کوچه ها برگشته ای ازکجا آورده ای این طرفه بازوبندرا داغ هجران توبامن آنچنان کرده است که برجگر باید بریزم بعدازاین اسپندرا تا توبودی یک نفر حرف دلم رامیشنید بی توبایدبشنوم هرآنچه می گویندرا بند بند پیکرت لرزید وپهلویت شکست در عوض از دست حید باز کردی بند را