شور فاطمیه(عشق قدیمی)

#فاطمیه #امام_حسن علیه السلام#شور بند1⃣ عشقم از قدیم حسنهشوق بندگیم حسنهروزیمو ازش میگیرم سیدالکریم حسنه هرچی دارم تو زندگیم از وجود الطاف حسنهبذل و بخشش به سائل تنها جزئی از اوصاف حسنه تا نفس دارم هر نفس اینو میخونمپادشاهم تا نوکر خونش بمونمقد کشیدم پای سفره های کرمشخودمو یک عمر مدیون لطفشمیدونم مدیون حسن جانم […]
واحد فاطمیه(دلای سنگ)

#فاطمیه #کوچه #واحد بند 1⃣ از باد خزون و از گل یاس چی بگماز قلبای سنگیِ بی احساس چی بگماز وسوسه های قوم خناس چی بگم از همسایههای مردم آزار چی بگماز طعنههای کوچه و بازار چی بگماز این همه آدمِ طلبکار چی بگم از همون روز که توی سقیفه نشستنروزی که حرمت مصطفی رو […]
زمینه فاطمیه(لکنت زبون)

#فاطمیه #کوچه #زمینه بند1⃣ زینب میگم با تو هر چی میدونمو میگم دلیل این لکنت زبونمو تو کوچه راهو بست،اون بیحیای پست یه کاری کرد که یادم رفت نام و نشونمو با دل شکسته گفتم،با صدای خسته گفتم روی زخم ما نمک نزنی دست به نامهی فدک نزنی مادر جوونمو لا اقل پیش چشم من […]
طرفه بازوبند

محمد علی بقایی برده ای از خانه ام بارفتنت لبخندرا خنده هاوگریه های آخرین فرزندرا ازسفرهای خطیر کوچه ها برگشته ای ازکجا آورده ای این طرفه بازوبندرا داغ هجران توبامن آنچنان کرده است که برجگر باید بریزم بعدازاین اسپندرا تا توبودی یک نفر حرف دلم رامیشنید بی توبایدبشنوم هرآنچه می گویندرا بند بند پیکرت لرزید […]
کهکشان را کشان کشان بردند

یاسر رحمانی کهکشان را کشان کشان بردند ( آسمان را به ریسمان بردند) صاحب ذوالفقار را آن روز پیش چشمان این و آن بردند جان پیغمبر گرامی را سوی مسجد به قصد جان بردند کس و کار و امان عالم را بی کس و یار و بی امان بردند شیر حق را میان حیرت خلق […]
فضه

رضا باقریان از عالم الهوتیان شد با خبر فضه سبقت گرفته تا خدا از هر نظر فضه ِ اکسیر عشق فاطمه مس را طال میکرد ِ پس کیمیاگر بود در چشم هنر فضه خدمتگذار خاندان آل عترت شد تا بست از شهر خودش بار سفر فضه مادر، کنیزی شما هم قیمتی دارد شد قسمت اسماء، […]
پیش نگاه دختر

رضا باقریان مادری پیش نگاه دخترش آتش گرفت ِ دختری از آه سرد مادرش آتش گرفت ِ پشت درب خانهای که خادمش جبریل بود همسر شیرخدا بال و پرش آتش گرفت زیر دست و پای شیطان بود قرآن، وای وای گو به احمد آیههای کوثرش آتش گرفت گوشواره بین کوچه ماند، اما پشت در ِ […]
هر لحظه تنها تر

غزاله شریفیان گرچه تنها میشود هر لحظه حیدر بیشتر تیر اما میکشد پهلوی مادر بیشتر از خجالت شهر ویران شد تمام خانه سوخت مانده گویی داغ آتش بر تن در بیشتر هرکه مثل صخره سنگین باشد و سخت و صبور مشت میکوبد به او موج سبکسر بیشتر بعد پیغمبر فقط رنج و مصیبت میرسد هرقدر […]
نور حضور

زهرا علیپور نور حضورت آینه ی کردگار شد با توستون عرش خدا استوار شد باغ زمین به چنگ خزان بود پیش از این اما به یمن روءیت رویت بهار شد صحرای گرم مكه به لطفت صفاگرفت زمزم به لطف کوثر تو خوش گوار شد از آسمان رسیدی و با یک گل از بهشت هر چار […]
روضه غربت

زهرا علیپور هر زمان روضه ای از غربت مادر خواندیم ازغم کوچه ، غم میخ ، غم در خواندیم اولین گریه کن روضه ی زهرا علی است اگر این مرثیه را با مژه ی تر خواندیم شرح این واقعه سخت است که دیدن دارد از کتاب غم او شعر مصور خواندیم آن چه درباره ی […]