پیش بارگذار اجومال

کاش می شد

OIP
اشعار

کاش می شد

سعیده کرمانی

کاش میشد که غمی از دل خلقت برود 
یا مسیر دگری سوی حقیقت برود 
کاش میشد که روایت شود اینبار غلط
باز تاریخ حکایت شود ،اینبار غلط
مثال بعد پیمبر همه با ایمانند 
پیرو آیه ی اکمالگر قرآنند
دور حیدر همه عارف به مقامش آیند
بهر پاسخ که نه با قصد سالمش آیند
پشت در آمده جمعی که ارادت دارند 
هدف عرض ادب نیت بیعت دارند
غیر حیدر که در این شهر ولی اصال نیست
ریسمان بسته به دستان علی ع اصال نیست
خانه ی وحی که خالی نشد از امنیت
ام کلثوم س نترسیده از این جمعیت 
هیزمی نیست به دستان کسی آماده
این حسن ع نیست که برروی زمین افتاده
ومدینه زن تبدار ندارد هرگز 
در اگر داشته مسمار ندارد هرگز 
نشود فاطمه س با هیچ کسی رو در رو 
میرود مسجد اگر قصد دعا دارد او
میرود دست به دست پسر چون ماهش
کوچه امن است کسی نیست ببندد راهش 
در دل شهر اگر چوب بری ها بازند 
نیست تابوت که گهواره فقط میسازند 
عمر پر برکت این مادر اگر کوتاه است 
علت این است دلش تنگ رسول اهلل است 
از غروبش همه ی شهر عزادار شدند 
وقت تشییع شدست و همه بیدار شدند
عنصر قلب کسی نیست دراین شهر از سنگ
موقع غسل علی نیز نمیبازد رنگ
وبه زهرا نرسیدست گزندی هرگز 
نشود رنگ کفن از رد خونی قرمز 
رنگ نیلی به رخش نیست فقط روبند است
نه! ورم نیست که آن ضایعه بازو بند است 
این طرف دست علی بدرقه ی اجاللش
آن طرف دست نبی آمده استقبالش
کاش مسکوت نمیشد سخن انسان ها
کاش تاریخ عوض میشد از این کتمان ها

دیدگاه خود را اینجا قرار دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *