سید محمدرضا یعقوبی آل

گفتم که از فراق نخوانم ولی نشد
می خواستم که با تو بمانم ولی نشد
می خواستم شرار دل داغدیده ام
ساکن شود به اشک روانم ولی نشد
گفتم که در زبانهء آتش خلیل وار
نام تو گل کند به زبانم ولی نشد
می خواستم که زینب خود را بغل کنم
او را به پهلویم بنشانم ولی نشد
گفتم برای دلخوشی تو نماز را
یکبار ایستاده بخوانم ولی نشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *